اگر میخواین رمانی رو بخونین به قسمت موضوعات وب مراجعه کنین.تمام رمان ها بر اساس حروف الفبا مرتب شده اند و در جلوی رمان هایی که هنوز کامل نشده اند آرم ستاره قرار داره.اگر هم درخواست رمانی رو داشتین توی بخش درخواست رمان درخواستتون رو مطرح کنین تا بهش رسیدگی بشه.

دانلود رمان برای کامپیوتر و موبایل


برچسب‌ها: رمان, رمان خانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ | 13:13 | نویسنده : نگار |
سلام عزیزانم یکم دپرسم

پست جدید وبسیار حساس که خیلی چیزا رو کم کم داره مشخص میکنه

فدای همه برام دعاکنید بفرمایید ادامه...


برچسب‌ها: خدایادوستت دارم15

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 22:30 | نویسنده : ماريا |
سلاااااااااام سلااااااااام...

اقا من نه فراموشتون کردم نه رمانو نصفه ول کردم...هرچقدرم گله کنید حقمه میدونم...ایندفعه تاخیرم بی نهایت شد...دوبار پست نوشتم که خیلی خوب نشد ونذاشتم یه مدتم نتم قطع بود بعدم درگیر امتحاناتم شدم...

ولی الان اومدم...

ودیگه قسم میخوردم هیچوقت انقدر زیاد تاخیر نداشته باشم مگر بااطلاع قبلی...

خب خوووبید نفسیا؟...بخدا دلم براتون شده بود قدسوراخ جوراب مورچه...

این پست داره میرسه به جاهای حساس...

بخونید کیفشوببرید...

عاشق همتونم نظر نشه فراموووووش...

ایشالا به زودیه زود میبینمتون...بوووس بووووووووس...

شرمنده ی گل روی همتونم

بفرمایید ادامه...Balloons


برچسب‌ها: خدایادوستت دارم14

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | 14:11 | نویسنده : ماريا |
ببخشید دیر شد لطفا نظر بدین نظراتون مهمه



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ | 21:45 | نویسنده : سارا |
سلااااام عشقای منننن تازه ازکارکردن فارغ شده بودم گفتم بذار بیام یکم حرف بزنیم...

اهم اهم اخیش فونت درشت شد چشمام بازشد...خب داشتم میگفتمممم عیدهمه پیشاپیش مبارککککک من هنوزم درگیر سرماخوردگیم علاوه براون کمک دادن به مامان و...هم دخیل بود که هنوز وقت نکردم پست بتایپم ولی این یکی دوروز حتما عیدیتون یه پست هلو میدم بهتون خخخ...

وای من که احساس میکنم امسال انشالله یه سال پربرکت پرازخبراواتفاقات خوبوموفقیت های زیاده ...انشالله که برای همه خیره...خب یه خبرررربدم بهتون...امشب ساعت ده تایازده واگرم شد بیشتر من میام وب تابااونایی که انلاینن گپ بزنیم یه دورهمی دوستانه کامنتاتونم طوری تنظیم میکنم که بدون اینکه من تایید کنم خودشون تایید بشن تاراحت حرف بزنیم توی همین پست کامنت بدید منم جواب میدم...خیلی خوشحال میشم بیاید میدونم سرتون شلوغه همه عین خودم ولی هرکسی انلاینه بیاد باهم حرف بزنیم خوشحال میشم بووووووس منتظرتونم بااااااااای عشقولیام



تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ | 17:38 | نویسنده : ماريا |
سلاااام به همه ی خوشگلا...

وای آدم بدشانس تراز من کی دیده؟...دقیقا همین امروز سرماخوردم حالمم خیلی بده

ولی نشستم براتون پست تایپ کردم هرچندکوتاه ولی تایپ کردم...

نظرات واقعا کمه ولی من میذارم پای این که همه سرشون گرمه...

یه متن خوشگل براتون بذارموبفرمایید ادامه مطلب درضمن نظرم فراموش نشه...

بووووس...

ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم ...
  
به تو من خیره می گردم ؛

به این جنگل ...

به این برکه ...

به خط نور ...

 به این دریا ...

به رقص آب ...

به این افسون بی همتا ...

چه باید گفت؟

کمک کن واژه ها را بر زبان آرم ؛

بگویم لحظه ای از تو ...

از این زیبائی روشن ،

از این مهتاب ...

بریزم با نسیم و گم شوم در شب ؛

بخندم با تو لختی در کنار آب ...

زبانم گنگ و ذهنم کور ،

تنم خسته ، دلم رنجور ...

تمام واژه ها قامت خمیده ،

ناتوان ...

بی نور ....

پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار ؛

سکوت واژه ها درهم تنیده ،

مثل یک آوار ...

من از پیچیده گی ها سخت بیزارم ؛

تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم :

" خـدایــا دوسـتـت دارم "

 


برچسب‌ها: رمان خدایادوستت دارم13

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ | 22:24 | نویسنده : ماريا |
سلااااام عشقولیای من...

بنده اومدم خداوکیلی ازبس این قبل عیدی امتحان گذاشتن وقت سرخواروندنم ندارم ولی امشب ازدوتاامتحان فردام زدم اومدم براتون پست تایپ کردم بجاش تاساعت دوشب بیدار موندن روشاخشه

ولی فدای سر تک تکتون...

خب این پست مثل قبلیا خیلی طولانی نیست ولی به بزرگی خودتون ببخشید ایشالا تو  تعطیلات جبران میکنم...

حالا بفرمایید ادامه عزیزای ماریا...

 


برچسب‌ها: خدایادوستت دارم12

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ | 22:26 | نویسنده : ماريا |
تاريخ : چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ | 17:40 | نویسنده : سارا |

شرمنده ی همه م شرمنده



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ | 17:34 | نویسنده : سارا |
تاريخ : چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ | 17:24 | نویسنده : سارا |
تاريخ : چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ | 17:18 | نویسنده : سارا |
تاريخ : چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ | 17:15 | نویسنده : سارا |
من از همه عذز میخواام شرمنده ام بفرمایید



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 19:54 | نویسنده : سارا |
سلام خوشگلام...

اینم ازقسمت آخرآنتی پسر...

خیلی وقتاناخواسته پیشتون بدقول شدم ...میدونم

چون رمان اولم بود قلمم عالی نبود...میدونم

پست آخربه علت یک سری مشکلات خیلی خیلی دیرگذاشته شد...میدونم

شما  بزرگواری کردیدبخشیدیدمیدونم...

لحظه به لحظه ای که کتابمو نوشتم وگذاشتم خیلیاتون تنهام نذاشتیدوپیشم بودید...اینم میدونم...

فقط یه کلمه...

مخلصم

 

واقعاتک تک توجهاتتون به کتابم برام ارزش داشت...

میدونم سنم خیلی کمه قلمم هنوز فوق العاده نیست ولی دارم مینویسم که بشه اون چیزی که میخوام بشه...Reading a Book

من هنوزم به توجه وتک تک شماها نیاز دارم وامیدوارم تواین راهی که انتخاب کردم وپیش رومه همراهم باشید

خلاصه اینکه پست آخره حلالم کنید...

دوستون دارم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیااااد

 

راااستی عیدهمه پیشاپیش مبارک ...یوهووومن که خیلی خوشحالم بالاخره کلی تعطیلی پیش رومه...


برچسب‌ها: آنتی پسر قسمت آخر, ماریا, رمان خانه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ | 23:2 | نویسنده : ماريا |
آقاسلااااااااااااام عرض شد من اومدم...گرچه باتاخیر وخیلی دور ولی بادست پر...

بخدانت نداشتم خوشگلام...

واقعا ببخشیددددددددددددددنفسیا....

الان هم از خدایادوستت دارم پست میذارم هم پست آخر آنتی پسر....

پس گلایه نکنید گنادالم...

خخخخخ...

بفرمایید ادامهههههههه....



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ | 15:41 | نویسنده : ماريا |
سلاااااام نفسای من...

به پیر به پیغمبر نت ندارم. . 

وگرنه هم پست ازانتی دارم هم خدایادوستت دارم....

ولی هرطورشده به زودی براتون پست اپ میکنم....

بخداشرمندتونم  هردفعه باکلی خجالت نظراتو چک میکنم...

الانم باگوشی دارم به هزاربدبختی این پستومیذارم...

همین یه دفعه رو بازم بزرگواری کنید منو عفو کنید بخدا ازخجالتتون درمیام....

عااااااشقتوووووونم بووووس بووووس....



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 13:38 | نویسنده : ماريا |
سلاااااااااااااام عشقای من...

بخدا پست اماده داشتم ولی نت نداشتم...

الان اومدم به جاش بایه پست درحدبوندسلیگا وخیییییلی تپل...

بریدبخونیدحالشوببرید...

بخدانظراتوکه دیدم مث چی ذوق کردم...

گل کاشته بودیداااا...

همیشه اینطورباشه انشالله تامنم همیشه پستام تپل باشه...

دلم براهمتون تنگ شده بود...

بخدا؛آنتیم دفعه بعدمیذارم...روم سیاه...شرمنده ی گل روتونم...

بفرمایید بخونید نفسیام...

بووووس...

نظرم فراموش نشهههههه هااااا...عاشقتونمممم...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 0:31 | نویسنده : ماريا |
من اومدممممممم....

سلااااام به همه ی خوشگلای خودم...دلم براتون شده بودقدسوراخه جورابه مورچه...بخدامن کتابمو جاهای دیگم میذارم ولی بین خودمون بمونه...

شماها برام چیز دیگه ای هستید...البته بقیه هم روچشمم جادارنا...خخخخ

خب من ایندفعه زوداومدم خدایی...بایه پست فووووق تپلللللل...

میترسم بترکه...خخخخ...

اما اینبر نظراتتون خیلی کم بود...افت داشت بشدددددت...

هی روزگار...اشکالی نداره خاطرتون برام عزیزه...

بفرمایید ادااااامه نظرم چی؟...فراموش نشهههه...

بووووس


برچسب‌ها: خدایادوستت دارم9, رمان خانه, ماریا

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳ | 16:20 | نویسنده : ماريا |
سلام نفسیااااا...

من بازم برگشتم شاید باتاخیر که بخاطر قطع شدن نتم بود ولی بادست پراومدم...

این پست تقریبا اندازه ی سه تاپست روهم دیگست یعنی خیییییلی تپله هاااا...

بابت نظرات ممنونتونم ...

این پستم نظر زیادمیخواماااااا خییییلی زیااااادددد...

واما درموردآنتی...

فقط یه پست دیگه مونده که الان تقریبا نصفشونوشتم یکم دیگه تحمل کنید ایشالا دیگه ازدست بدقولیام تو پست گذاشتن کتاب آنتی پسر راحت بشید...

یه خوشگل خانمی گفته بود متاسفه که وقتشو تلف کرده وآنتی روخونده...

یه چندتانکته رومیخواستم بهش یاد اوربشم...

عزیزم اول اینکه من 14 سالم بیشترنیست ...دوم اینکه این اولین کتابم بود...وسوم اینکه من کسی رومجبور نکردم این کتابو بخونه...اون عزیزاییم که کتابامو میخونن ونظر میدنو اشکالات کارمو بهم میگن روچشم من جادارن ومن واقعا هم بهشون انس گرفتم وهم ازته قلبم دوستشون دارم...

بالاخره هرکاری یه شروعی داره...

شماهم روچشم من جاداری سمیه خانوم ...بخاطر انتقادت ازت ممنونم نفسی ولی امیدوارم حرفات جنبه ی توهین نداشته باشن...

ایناروگفتم که اون جیگرایی که به نظرشون قلمم خوب نیستو خیلی ایراد داره وبرام متاسفن متوجه بشن که من هنوز نه سن زیادی دارم نه تجربه ی زیادی...

امیدم به دلگرمی ها وانتقادای شماست ولی انتقادایی که جنبه ی اهانت وتوهین نداشته باشه....

فدای همتون...

متاسفم بابت پرحرفیم...

بفرمایید ادامه...


برچسب‌ها: خدایادوستت دارم8, ماریا, رمان خانه, پوخندعمیقی زدم, به ادمای فضول حرفیه

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ | 2:51 | نویسنده : ماريا |
اینم پست این یکی کتابم...

خیلیم تپل تشریف داره پسته...

فدای اونایی که نظردادن...

من دارم تمام تلاشمومیکنم...

شمام همکاری کنید...

اجیای گلم...

قلبونتون بلم من...

بخاطر شماها انگیزم چندبرابرشده...

فداتونم...

بفرماااااااییدپست جدید...

نظرم فراموش نشهههههههههههههه....

بووووس...مااااچ...


برچسب‌ها: رمان خدایادوستت دارم7

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ | 1:29 | نویسنده : ماريا |
من اومدممممممممم....

سلام جیگرا....

به خدامیخواستم خیلی زودترازایناپست بذارم ولی نت نداشتم به جاش الان پستام تپله تپله وحساس...

خداروشکرامتحانا روبه اتمامه...

بچه ها...

واقعاازاونایی که نظرمیذارن ممنونم...

خیلی دوستون دالم...

اجیام وداداشام...

هرنظری که میذارید کنارش بگیدازکی خوشتون میادوازکی بدتون میاد...

ازاون خوشگلاییم که پیششون بدقول شدم معذرت میخوام...

بفرماییدادامه ...الهی من فداتون...

گلچینی انواع شکلهای وبلاگ و شکلک نظرات


برچسب‌ها: رمان انتی پسر

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ | 1:7 | نویسنده : ماريا |
اول ازهمه دلم میخوادهمه تونوخفه کنم ...واقعاانتظارنداشتم نظران انقدررررکم باشه اونم پست به این حساسی که اصل داستان استارت میخوره...

واقعاکهههه...

من توی اووووج امتحانا میشینم براتون مینویسم اونوقت نظرات انقدرررکمه...

دفعه ی قبل گل کاشته بودیداصلاکلی انگیزه گرفتم ولی اینبارهمش دودشدرفت هوا...

ولی بااینکه خیلی ناراحتم ازهمتون بخاطرکم لطفیتون دلم نیومداذیتتون کنم وبه احترام اونایی که نظرگذاشته بودن وبرام ارزش قائل شدن پست جدیدگذاشتم...

پست حساسیه...

امیدوارم خوشتون بیاد...

بفرماییدادامه...


برچسب‌ها: رمان خدایادوستت دارم6

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ | 22:44 | نویسنده : ماريا |
سلااااام جیگرای خووودم....

احوالاتتون چطوره؟...

اوندفعه هول هولکی پست گذاشتم وقت نشدپرحرفی کنم...

نظرات خوب بوددستتون مرسی...

ولی اون خوشگلایی که خصوصی نظرگذاشته بودم دیگه این کارونکنن...

خب بااینکه امتحاناموخیلی میخونم یابه قول بکس خرمیزنم ولی به نظرم تااینجاخیلی خوب ندادم ...

برام دعاکنیدلطفا...

این پست پست فوق العاده حساسیه...

امیدوارم همتوووون خوشتون بیاد ...

این چندروزامتحان فیزیک شیمی وریاضی پشت سرهم داشتم ولی بااینحال براتون پست اماده کردم ازهردوتاکتابم...

شمام کم لطفی نکنیدونظربدید...

فدای همتون بفرماییدادامه...

 


برچسب‌ها: رمان آنتی پسر17

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ | 22:37 | نویسنده : ماريا |
اینم ازاین یکی بفرماییدادامه خوشگلا....



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ | 22:18 | نویسنده : ماريا |
اینم پست جدیدامتحاناشروع شده وقت نمیکنم

 

عزیزانم.....

 

بفرماییدادامه...


برچسب‌ها: رمان خدایادوستت دارم5

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ | 22:16 | نویسنده : ماريا |