تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ | 13:13 | نويسنده : نگار

اگر میخواین رمانی رو بخونین به قسمت موضوعات وب مراجعه کنین.تمام رمان ها بر اساس حروف الفبا مرتب شده اند و در جلوی رمان هایی که هنوز کامل نشده اند آرم ستاره قرار داره.

آدرس دوم ما در صورت بروز هرگونه مشكلى:رمان خانه 2

اگر هم درخواست رمانی رو داشتین توی بخش درخواست رمان درخواستتون رو مطرح کنین تا بهش رسیدگی بشه.

دانلود رمان برای کامپیوتر و موبایل


برچسب‌ها: رمان, رمان خانه
تاريخ : پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 22:10 | نويسنده :
سلااااااااااااااام نفسیا دیشب بهتون قول دادم پست بذارم پستم اماده بود ولی متاسفانه  اپ نمیشد...

این پست فوووووووووق حساسه مطمعنم حساس تر ازش گیرتون نمیاد...

خخخخخخخ...

خدایی نظرات خیلی خیلی کم شده قبلنا  پنجاه تا هم نظر داشتیم ولی الان...

درضمن توروخدا نظر خصوصی ندید تابتونم تایید کنم...

فدای همتوووووووون بفرمایید ادامه که ارسام وساحل درانتظارتونن...

 


تاريخ : جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 22:30 | نويسنده :
سلام عزیزانم یکم دپرسم

پست جدید وبسیار حساس که خیلی چیزا رو کم کم داره مشخص میکنه

فدای همه برام دعاکنید بفرمایید ادامه...


تاريخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | 14:11 | نويسنده :
سلاااااااااام سلااااااااام...

اقا من نه فراموشتون کردم نه رمانو نصفه ول کردم...هرچقدرم گله کنید حقمه میدونم...ایندفعه تاخیرم بی نهایت شد...دوبار پست نوشتم که خیلی خوب نشد ونذاشتم یه مدتم نتم قطع بود بعدم درگیر امتحاناتم شدم...

ولی الان اومدم...

ودیگه قسم میخوردم هیچوقت انقدر زیاد تاخیر نداشته باشم مگر بااطلاع قبلی...

خب خوووبید نفسیا؟...بخدا دلم براتون شده بود قدسوراخ جوراب مورچه...

این پست داره میرسه به جاهای حساس...

بخونید کیفشوببرید...

عاشق همتونم نظر نشه فراموووووش...

ایشالا به زودیه زود میبینمتون...بوووس بووووووووس...

شرمنده ی گل روی همتونم

بفرمایید ادامه...Balloons


تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ | 17:38 | نويسنده :
سلااااام عشقای منننن تازه ازکارکردن فارغ شده بودم گفتم بذار بیام یکم حرف بزنیم...

اهم اهم اخیش فونت درشت شد چشمام بازشد...خب داشتم میگفتمممم عیدهمه پیشاپیش مبارککککک من هنوزم درگیر سرماخوردگیم علاوه براون کمک دادن به مامان و...هم دخیل بود که هنوز وقت نکردم پست بتایپم ولی این یکی دوروز حتما عیدیتون یه پست هلو میدم بهتون خخخ...

وای من که احساس میکنم امسال انشالله یه سال پربرکت پرازخبراواتفاقات خوبوموفقیت های زیاده ...انشالله که برای همه خیره...خب یه خبرررربدم بهتون...امشب ساعت ده تایازده واگرم شد بیشتر من میام وب تابااونایی که انلاینن گپ بزنیم یه دورهمی دوستانه کامنتاتونم طوری تنظیم میکنم که بدون اینکه من تایید کنم خودشون تایید بشن تاراحت حرف بزنیم توی همین پست کامنت بدید منم جواب میدم...خیلی خوشحال میشم بیاید میدونم سرتون شلوغه همه عین خودم ولی هرکسی انلاینه بیاد باهم حرف بزنیم خوشحال میشم بووووووس منتظرتونم بااااااااای عشقولیام


تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ | 22:24 | نويسنده :
سلاااام به همه ی خوشگلا...

وای آدم بدشانس تراز من کی دیده؟...دقیقا همین امروز سرماخوردم حالمم خیلی بده

ولی نشستم براتون پست تایپ کردم هرچندکوتاه ولی تایپ کردم...

نظرات واقعا کمه ولی من میذارم پای این که همه سرشون گرمه...

یه متن خوشگل براتون بذارموبفرمایید ادامه مطلب درضمن نظرم فراموش نشه...

بووووس...

ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم ...
  
به تو من خیره می گردم ؛

به این جنگل ...

به این برکه ...

به خط نور ...

 به این دریا ...

به رقص آب ...

به این افسون بی همتا ...

چه باید گفت؟

کمک کن واژه ها را بر زبان آرم ؛

بگویم لحظه ای از تو ...

از این زیبائی روشن ،

از این مهتاب ...

بریزم با نسیم و گم شوم در شب ؛

بخندم با تو لختی در کنار آب ...

زبانم گنگ و ذهنم کور ،

تنم خسته ، دلم رنجور ...

تمام واژه ها قامت خمیده ،

ناتوان ...

بی نور ....

پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار ؛

سکوت واژه ها درهم تنیده ،

مثل یک آوار ...

من از پیچیده گی ها سخت بیزارم ؛

تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم :

" خـدایــا دوسـتـت دارم "

 


تاريخ : جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ | 22:26 | نويسنده :
سلااااام عشقولیای من...

بنده اومدم خداوکیلی ازبس این قبل عیدی امتحان گذاشتن وقت سرخواروندنم ندارم ولی امشب ازدوتاامتحان فردام زدم اومدم براتون پست تایپ کردم بجاش تاساعت دوشب بیدار موندن روشاخشه

ولی فدای سر تک تکتون...

خب این پست مثل قبلیا خیلی طولانی نیست ولی به بزرگی خودتون ببخشید ایشالا تو  تعطیلات جبران میکنم...

حالا بفرمایید ادامه عزیزای ماریا...

 


تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 16:34 | نويسنده : نگار
تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 16:33 | نويسنده : نگار
تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 16:29 | نويسنده : نگار
تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 16:27 | نويسنده : نگار
تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 16:24 | نويسنده : نگار
متاسفم که دیر شد
ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 16:5 | نويسنده : گلاب
سلام

یه قسمت کوچولو گذاشتن ...منم گذاشتم تو پست جدید

یه قسمت دیگه هم قبلا به پست قبلی اضافه شده بود(برای کسایی که متوجه نشدن)

فعلا هر چی پست جدید بزارن میزارم تو این پست:)


..................

اضافه شد!


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 14:19 | نويسنده : نگار
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 14:10 | نويسنده : نگار

سلام این پست تقدیم به همه ی شما خوبان

بچه ها اگر نذاشتم دلیلش این نبوده که دلم نخواسته یکم به این فکر کنین که شاید کار داشتم

حالا بفرمایید ادامشو بخونین...


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 13:59 | نويسنده : نگار
اینم تا همینجا داشته باشید تا بعد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 13:56 | نويسنده : نگار
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 13:54 | نويسنده : نگار
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 13:51 | نويسنده : نگار
سلام اینم ادامش

واقعا از نظرا راضی بودم

دمتون گرم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 13:43 | نويسنده : نگار
فعلا تا اینجا رو میذارم

بقیشم هر موقع نظر زیاد دادید


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 13:41 | نويسنده : نگار
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 13:39 | نويسنده : نگار
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 13:38 | نويسنده : نگار
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 13:37 | نويسنده : نگار
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 13:36 | نويسنده : نگار